السيد الطباطبائي ( مترجم : كرمانى )

40

روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى )

« رضاى خدا » قرار مىدهد ، اما هدف تمدن تنها آسايش مادى دنيوى است . پس ديدگاه تمدن امروز ، هم از نظر جداسازى دين از زندگى و هم در هدف زندگى دو ديدگاه متفاوت و حتى متضاد است . سوم ؛ با توجه به آن‌چه در بند 1 و 2 آمد ، در دنياى متمدن ، قوانين ، ضامن اجرائى ذاتى و عقيدتى ندارند و انسان‌ها به اين قوانين ، تنها از جنبهء آداب و قرارداد اجتماعى و احياناً « تشريفات » احترام مىگذارند . به دليل نبودن پايگاه اصيل و ثابت اخلاقى در عمق روح بشرِ متمدنِ امروز ، ايمان عميق و ثابت به قانون وجود ندارد ولذا روابط اجتماعى در دنياى امروز بسيار سست و متزلزل است ؛ صفا ، وفا ، محبت ، فداكارى و گذشت ، در جامعهء متمدن امروز رونق ندارد و در همهء شئون و مواقف حيات ، عملًا به موجب « اصالت فرد » هر « فرد » خود را از « جامعه » بالاتر و اصيل‌تر مىداند ! و موارد استثنائى بسيار كم است . اما در جامعهء آرمانى اسلام به خاطر وجود يك پايگاه اصلى و ريشه‌دار در عمق روح بشر و دخالت دين در تمام شئون زندگى انسان‌ها ، تمام قوانين و مقررات و نظامات اجتماعى حتى در خطرناك‌ترين مواقف زندگى ، اجرا مىشود و جامعه ، از يك نظام متين و ريشه‌دار برخوردار مىگردد . سخن در اين زمينه فراوان است و ما به همين مختصر قناعت كرديم . چهارم ؛ مصالح ساختمانى جامعهء يعنى اصلاح اخلاقى افراد كه زيربناى جامعه‌اند ، از نظر جهان متمدن ، مورد توجه قرار نمىگيرد و اين يك اشتباه بزرگ است . تمدن از « خوبى » و « صلاح » فرد ، به كلى غفلت كرده و مع‌الوصف انتظار آن دارد بنايى كه اجزاى تشكيل‌دهندهء آن استحكام ندارد ، محكم و مستحكم ، سر پا بايستد ! در حالى كه جامعه از افراد تشكيل مىشود و صلاح و فساد « جامعه » تابع صلاح و فساد « افراد » است . جامعهء متمدن حق دارد به اين نكتهء اصلى و حساس توجه نكند ! زيرا به وجود